تبليغاتX
از دل من اما،چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
از دل من اما،چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد؟

بدون شرح...
 

خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»
 گفت:
«می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.» خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 11:40  توسط تابستان |