تبليغاتX
از دل من اما،چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
از دل من اما،چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد؟

با حافظ
 

 وقتی پسر بچه ای با یک دسته فال حافظ سرش رو به شیشه ماشین میچسبونه  و ازت میخواد که فال بخری ، هر قدر هم قول داده باشی که دیگه استخاره نمیکنی و سراغ حافظ نمیری و..... نمیتونی طاقت بیاری و ازش یکی میخری . بعد هم که میبینی حتی حافظ هم حوصله تو رو نداره و چیزی که میگه خیلی ناب و خاص نیست فرض رو بر این میگذاری که از حافظ نظر نخواسته بودی و قصدت فقط خرید از اون پسر بچه که دستاش توی سرما سرخ شده بوده تا دلت نشکنه....

   چو بر شکست صبا زلف عنبر افشانش

                                           به هر شکسته که پیوست تازه شد جانش

   کجاست همنفسی تا به شرح عرضه دهم

                                           که دل چه می کشد از روزگار هجرانش

  شما جزء افرادی می باشید که امکانات خوبی برای زندگی کردن دارند. فقط کافی است از آنها به همراه زیرکی و عقل استفاده کنید تا با آرامش خیال زندگی کنید . در این راه از یار باوفا و صمیمی که در کنار دارید استفاده کنید. در ضمن علم و دانش لازمه زندگی شما میباشد و به شما مقام و منزلتی خاص می دهد. در کارها به خدا توکل کنید و از او یاری بخواهید.

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1384ساعت 21:16  توسط تابستان | 
من از تو بهترم 5
 

 من از تو بهترم چون .... وقتی تو شادی من هم سعی میکنم شاد باشم، حتی اگه دلم گرفته باشه و وقتی تو غمگینی سعی میکنم کاری کنم که از غم آزاد بشی. حتی اگه دلم گرفته باشه و قرار باشه موقع خندوندنت خودم گریه کنم، فقط کافیه کمی قلقلکت بدم. اینطوری .... فقط خواهش میکنم وقتی میخندی به صورتم نگاه نکن. چون دلم خیلی گرفته و نمیتونم جلوی اشکهام رو بگیرم ...

 من از تو بهترم چون .... وقتی تو دلت گرفته اس، سعی میکنم شادت کنم. و اگه نخوای بهم توجه کنی تنهات میذارم تا خوب فکر کنی. ولی حواست باشه، دوباره سراغت میام ... وای به حالت اگه باز دلت گرفته باشه.

 من از تو بهترم چون .... وقتی دلم گرفته اس، حال تو رو نمیگیرم و سعی میکنم وقتی با هم هستیم شاد باشم. وقتی خیلی ناراحتم و نمیتونم خودم رو کنترل کنم ، میرم که تنها باشم و تو رو نگران نکنم. و وقتی برمیگردم که حالم بهتر شده باشه، بر میگردم که باز تو رو شاد کنم. ولی اگه بر نگشتم .... خواهش میکنم تو بیا سراغم ، چون بعضی وقتها من هم احتیاج دارم که کسی به دنبالم بیاد و بهم بگه که دوستم داره و نگرانمه ....

 من از تو بهترم چون .... تو رو بیشتر از خودم دوست دارم ... و خودم رو بیشتر از تو ... به خودم احترام میذارم و به تو محبت میکنم ... و هر کاری رو برات انجام نمیدم، مگه دلم بخواد ... به این میگن عشق ...

 من از تو بهترم چون .... وقتی دلم بخواد کاری رو انجام بدم به خودم دستور میدم. و برای این که تو کاری رو برام انجام بدی فقط ازت خواهش میکنم. اینطوری .. خواهش میکنم ... خواهش میکنم تنهام نذار.

 من از تو بهترم چون .... چون میدونم فقط باید عاشق خودم باشم و تو رو دوست داشته باشم ... چون وقتی لایق تو هستم که موجود با ارزشی باشم ... در غیر این صورت، هم تو رو از دست میدم هم خودم رو... و از تو هم خواهش میکنم عاشق خودت باشی و من رو دوست داشته باشی. به این میگن عشق ... فقط یادت نره وقتی احتیاج به کمک داشتی صدام بزن ... تا با تمام دنیا به کمکت بیام ...

 من از تو بهترم چون .... به تو احترام میذارم و برات ارزش قائلم و میدونم همیشه بهترین چیزی هستی که باید باشی . چون عقل داری و فکر میکنی و مطمئنم عقلت به تو خیانت نمیکنه و همیشه بهترین کاری رو انجام میدی که از دستت بر میاد و فکر میکنی درسته .

 من از تو بهترم چون .... وقتی فرزندمون به ما نیاز داره این من هستم که به سمتش میرم و بهش کمک میکنم و برام مهم نیست که وظیفه کدوممونه! مهم اینه که کدوممون بهتر میتونیم کمکش کنیم. و اگه کاری از دستت بر بیاد مجبورت میکنم که کمکش کنی. اینجوری ... لطفاْ کمکش کن .

 من از تو بهترم چون .... چون هر وقت که لازم باشه به خاطر خودمون تو رو رها میکنم تا بتونی اون کسی که باید باشی. برای همین وقتی که رهام کردی نتونستم برت گردونم ... فقط تونستم از پشت اشکام چهره به هم ریخته ات رو نگاه کنم ... و از خودم بپرسم چرا ...؟ ولی یه چیز رو خوب میدونم ... اگه اون روز تو به جای من گریه میکردی من جرات رها کردنت رو نداشتم ...

 من از تو بهترم چون .... چون هیچ وقت پلهای پشت سرم رو خراب نمیکنم  و اگه پل ها رو خواسته یا نا خواسته خراب کردم و لازم شد که برگردم پل ها رو ازنو میسازم و دوباره بر میگردم ... همیشه یه راهی وجود داره ... من مطمئنم ...

 من از تو بهترم چون .... خوب ... راستش، به خودم میگم یه فرصت خوبه تا از یه آدم معمولی یه شاهکار بسازم. و بهش یه فرصت فوق العاده میدم که تبدیل به یه قهرمان بشه. ازش میخوام که کسی بشه ، و اونقدر تشویقش میکنم که به خودش افتخار کنه. و البته همیشه هم ، این رفتارم درست جواب نمیده ولی به هرحال من سعیم رو میکنم. بعضی وقتها اینقدر در اینکار زیاده روی میکنم که دوستم ولم میکنه و هنوز هیچی نشده باورش میشه که کسی شده! و دنبال یه دوست قابلتر میگرده. و باز به خودم میگم اگه اون الان نمیرفت ممکن بود بعدها از پیشم بره. به هر حال اگر روزی هم کسی بشه میتونم به خودم افتخار کنم که من زمانی دوستش بودم و اگه نشه ... در هر حال من ضرری نکردم . امیدوارم موفق باشه.

 من از تو بهترم چون .... وقتی خوب من رو شناختی خواسته ام رو بهت میگم. و از این که نخوای بهم کمک کنی و حتی باهام  بدرفتاری کنی نمیترسم و بهت میگم این تو هستی که باید قبول کنی و در کنارم باشی ،نه من... پس کاری رو انجام بده که فکر میکنی درسته ... و اگه رفتار بدی ازت سر زد اصلاً دلگیرنمیشم ... چون ما لایق هم نبودیم ... و به هر حال تو یه روز این رو به من ثابت میکردی ... چه خوب شد همدیگر رو زودتر شناختیم ... و چه خوب شد که امروز یه فرصت دیگه دارم تا باز یه فرد دیگه رو برای دوستی انتخاب کنم، امیدوارم این بار یه آدم منطقی سراغم بیاد و اونقدر منصف و صادق باشه که به خواسته های من هم به عنوان خواسته های یه انسان فکر کنه ...

 من از تو بهترم چون .... دائم به خودم میگم : هر آدمی عقل داره و همیشه بهترین تصمیمی رو میگیره که میتونه و لایقشه ، پس زیاد نگران کارات نیستم و آزادی که اون چیزی بشی که باید باشی ... و هیچ وقت سعی نمیکنم مجبورت کنم که کاری رو انجام بدی که من دوست دارم ... و یا طوری باشی که من میخوام ... من تو رو اینطوری پسندیدم و حق ندارم تغییرت بدم . فقط یه خواهش ازت دارم ... وقتی میخوای تصمیمی در مورد خودمون بگیری در موردش با من هم صحبت کن ...

 من از تو بهترم چون .... خمیشه یه اثر خوب از خودم به جا میذارم . این اثر میتونه یه لبخند یه خاطره ، یه لطیفه یا حتی یه نگاه باشه . و میدونم همیشه بهترین اثریه که میتونم به جا بذارم ... حتی وقتی که تو رو از دست دادم ...

                                                                  پایان

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1384ساعت 19:16  توسط تابستان | 
من از تو بهترم 4
 

امشب باز جمعه شب است و حال خوشی ندارم. از سر شب هر صفحه را که باز کردم چشمانم پر اشک شده است. فعلاْ قسمتی دیگر ازکتاب من از تو بهترم را مینویسم :

 

 من از تو بهترم چون .... وقتی بهم گفتی که دیگه من رو نمیخوای ... احساس کردم یه چیزی از روی صورتم روی پاهام فروریخت، فقط حدس میزدم دارم گریه میکنم. ولی طبق عادت فقط لبخند زدم و باور نکردم که من رو نمیخوای. ولی وقتی دوباره تکرار کردی ... شوری و نمناکی اشکام رو، روی لبهام مزه مزه کردم ... هیچ وقت اشکهام اینقدر شور نبود.... مخصوصاْ اینبار .... که با درد قلبم ... همراه شده بود. نمیدونستم ممکنه یه روز قلبم اینقدر درد بگیره که برای آروم کردنش مجبور باشم اینطور گریه کنم .... باید یه رابطه بین سوزش قلب با شوری اشکها باشه .... و یه رابطه بین شوری اشک ... و رسیدن به آرامش .... و یه دلیل مهم برای تو به خاطر دوست نداشتن من       باید بیشتر فکر کنم.  چقدر خستم، باید موقع استراحت بیشتر فکر کنم. باید بیشتر فکر کنم.

 من از تو بهترم چون .... وقتی تنها هستم و قلبم پر از عشقه ... آرزو میکنم کاش کسی رو داشتم که پیشم بمونه .... مهم نیست کی باشه .... مهم اینه که انسان باشه .... و بتونیم عشقمون رو باهم تقسیم کنیم و از لذت بی نیازی فریاد بکشیم و به خودمون بخندیم. و به خودمون بخندیم. و به همه بگیم که چقدر از این که در کنار هم هستیم خوشبختیم ...  اوهوم،آه ه ه ....  ولی کاش می شد تو کنارم باشی ...

  من از تو بهترم چون .... برای این که تو رو عاشق خودم کنم .... عشقم رو بهت نشون میدم و بهت میگم که چقدر دوستت دارم .... اگه بهم توجه نکنی ... سعی میکنم به سر و وضعم برسم و تا میتونم خودم رو برات جذاب کنم .... مطمئنم نظرت جلب میشه .... و اگه بازم بهم توجه نکنی مطمئنم کسی پیدا میشه که اون از من خوشش بیاد و من از اون خوشم بیاد. و وقتی این کاره رو براش میکنم بهم بگه که چقدر جذابم. و مطمئن باش اگه بهم کمی توجه کنه حتماْ میرم که با اون باشم .... حتی اگه یه دروغگو باشه ....

 من از تو بهترم چون .... چون دوستای زیادی ندارم، ولی همون هایی که دارم، من رو به خاطر خودم دوست دارن، نه از روی خودخواهی ....

 من از تو بهترم چون .... وقتی با هم جر و بحث میکنیم، من فقط خوب به حرفات گوش میکنم و بعد مؤدبانه جوابت رو میدم. و اگه تو بحث رو نصفه ول کنی، من ازت خواهش میکنم که ادامه بدی تا بحثمون به نتیجه برسه. و تا قانعم نکنی همینطور ازت خواهش میکنم. و اگه اینکار رو نکنی این احساس بهم دست میده که حقیقت اونقدرا هم برات مهم نبوده و فقط بلدی بیخودی جر و بحث کنی و وقت من رو بگیری و فکر نمیکنم آدمی با منطق من، رفتارهای اشتباهش رو تصحیح نکنه و وقتی عقب نشینی میکنی این نتیجه رو میگیرم که مطمئناْ حق با من بوده، به همین راحتی ...

 من از تو بهترم چون .... با کارای عجیب و غیر منطقی تو کنار میام و سعی میکنم از خودت کمک بگیرم تا خوب درکت کنم. وقتی اشتباهی می کنی ازت میخوام توضیح بدی و اگه توضیح ندی و هر دفعه سعی کنی خودت رو توجیه کنی، بهت کمک میکنم تا منظورم رو درک کنی و بفهمی که کارت قابل قبول نیست. و اگه بازم منظورم رو درک نکنی ... بهت اجازه میدم نتیجه عملت رو ببینی و خودت به تجربه برسی. بعضی وقتها به این راحتیها هم نیست. و یه بار تجربه، مساوی از دست دادن خیلی چیزهاست. ولی به نظر من اگر عقل توی سرت باشه و بتونی نتیجه درست بگیری باز ارزش یه بار تجربه رو داره.

"من از تو بهترم/مهدی طباطبائی/انتشارات آریابان"

 

2 نوشته شده در  جمعه 27 آبان1384ساعت 20:11  توسط تابستان | 
یک شعر
 

  جایی خواندم و سخت به دلم نشست....

   خانمانسوز بود آتش آهي ، گاهي

   ناله اي ميشكند پشت سپاهي ، گاهي

   هستيم سوختي از يك نظر اي اختر عشق

   آتش افروز شود برق نگاهي ، گاهي

   روشني بخش از آنم كه بسوزم چون شمع

   او سپيدي بود از بخت سياهي ، گاهي

   عجبي نيست اگر مونس يار است رقيب

   بنشيند برگل هرزه گياهي ، گاهي

   اشك در چشم فريبنده  ترت مي بينم

   در دل موج ببين صورت ماهي ، گاهي

   زرد رويي نبود عيب مرانم از كوي

   جلوه بر قريه دهد خرمن كاهي ، گاهي

   دارم اميد كه با گريه دلت نرم كنم

    بهر طوفان زده سنگیست پناهی ، گاهی.....

                                                                   (معيني كرمانشاهي)

 

     آرزویی اگر در سر باید ،

     توان بر آورده شدنش نیز به تو ارزانی شده است،

     آرزومند را امـــــا ، کوششها باید ......

      

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 26 آبان1384ساعت 20:52  توسط تابستان | 
درباره دعا- از کتاب در آغوش نور
   

 چند روز پیش کتاب در آغوش نور بتی جین ایدی - کتابی که نازنینم به من معرفیش کرد - را برای کسی می بردم. چند دقیقه ای وقت شد و اتفاقی صفحه ای از کتاب را باز کردم. در مورد دعا بود و با خواندنش بدجوری به فکر رفتم و با حال الآنم مقایسه کردم. تا جایی که بتوانم مینویسمش تا شبی یک بار مرورش کنم :

 .... دوباره صفحه مقابلم کنار رفت و  کره زمین را در فضا مشاهده نمودم که در حال چرخیدن به دور خود بود. نورهای بی شماری مشاهده کردم که همچون نورافکن های قوی یا چراغهای فانوسهایی عظیم از زمین به فضا پرتاب و یا ساطع می شدند. بعضی از این انوار بسیار عریض و پهن بودند و همچون نورافکن های عظیم لیزری به سوی آسمان پرتاب می شدند. بعضی دیگر شبیه روشنایی ضعیف چراغ قوه های کوچک دستی بودند. برخی نیز صرفاً جرقه هایی نورانی بودند. هنگامی که به من گفتند این انوار زیبا و قدرتمند و چشمگیر، هیچ چیز مگر دعاهای مردم روی زمین نیست، به راستی یکه خوردم و در حیرت و شگفتی خود باقی ماندم.

 من فرشتگانی مشاهده کردم که با شتاب، برای پاسخگویی به این دعاها به زمین نزول میکردند. آنها به گونه ای سازمانداده شده و دقیق عمل میکردند که قادر بودند تا حد امکان به انسانها یاری رسانند.

 آنها در حین کار و تلاش در این برنامه گروهی، آشکارا از نزدیک شخصی به سوی شخص دیگری پرواز می کردند و از دعایی به دعای دیگر میرفتند و سرشار از عشق و سرور و اشتیاق بودند و از کارشان کمال لذت را می بردند. آنها از کمک کردن به ما بسیار خشنود بودند، وهنگامی ابراز شادمانی میکردند که شخصی با چنان شدت و اخلاص و شوری دعا میکرد که دعایش بی درنگ مستجاب می شد. این حالت اعتقاد و ایمان کامل، بسیاری از حاجات انسانها را تحقق می بخشید. فرشتگان آسمان، همیشه به دعاهایی که از نوری شدیدتر و درخشانتر برخوردار بودند، پاسخ می گفتند، سپس به سراغ دعاهایی که از نور کمتری برخوردار بودند می رفتند تا سر انجام به تمام راز و نیازها و عبادتها و دعاها پاسخ داده باشند.

با این حال من متوجه موضوعی عجیب شدم و آن این بود که دعاهای عاری از توجه و ایمان و صداقت باطنی ، دعاهایی که روزانه تکرار می شدند، چناچه بدون دقت و اخلاص لازم ادا می شدند، یا از نوری بسیار ضعیف برخوردار شده یا از هیچ نوری برخوردار نمی شدند. در واقع بسیاری از این دعاها، اصلاً مورد توجه فرشتگان قرار نمیگرفتند و بی پاسخ می ماندند.

 من به وضوح شنیدم که به من گفتند تمام دعاهای قلبی و تمام دعاهایی که از روح شخص دعا کننده بیرون می آمد و حاکی از صداقت و شوق بود و بدون کوچکترین جبر یا زوری انجام میشدند به سمع خداوند می رسیدند و اجابت می شدند. هنگامی که نیازی شدید به کمک داشته باشیم  و یا هنگامی که برای دیگران دعا می کنیم این انوار مستقیم از جانب ما به آسمان ساطع می شوند و بی درنگ قابل رؤیت می شوند.

 من همچنین شنیدم هیچ دعایی بهتر و قدرتمندتر از دعای یک مادر برای فرزندانش نیست. این نوع دعا، خالص ترین و پاک ترین نوع دعا به شمار می رود، آن هم به دلیل خواسته و اشتیاق شدیدی که در آن نهفته شده است، و در بعضی مواقع توأم با ناامیدی و یأس و نگرانی است. یک مادر این قابلیت را دارد که قلبش را به فرزندانش بدهد و در برابر پیشگاه خداوند، به نفع فرزندانش، از خداوند تقاضای کمک کند و زبان به التماس بگشاید و برای خیر و سلامت آنان دعا کند. البته ما همه این قابلیت را داریم که دعایمان را به سمع پروردگارمان برسانیم و با خدایمان راز و نیاز کنیم.

 من متوجه شدم هنگامی که دعاهای شدید و پرشوری که از صمیم قلب کرده ایم در فضای ملکوت رها میشوند، لازم است توکل کامل به قدرت و توانایی خداوند عالم کنیم و مطمئن بمانیم که خداوند به آنها پاسخ خواهد گفت. خداوند در هر زمان از تمام نیازمندیهای ما آگاه است و فقط منتظر دعوتی از سوی ما است تا به یاری ما بشتابد. خداوند قدرتی عظیم و لایتناهی برای پاسخگویی به دعاهایمان دارد. با این حال، به وسیله احکام و قوانینی که خود او وضع کرده است عمل میکند. نخستین و مهمترین دعای ما درهر زمان باید بر این اساس باشد که از خداوند بخواهیم اراده مان بر طبق مشیت الهی و اراده فنا ناپذیر خود او باشد. باید به خدایمان ، اعتماد کامل داشته باشیم. هنگامی که این درخواست را با صمیمیت و اشتیاق و خواسته ای  صادقانه انجام دهیم و به هیچ چیز شک نکنیم، در آن لحظه است که هر چه بخواهیم به ما ارزانی خواهد شد و خواسته مان بر آورده میشود. دعاهای ما برای دیگران از قدرت زیادی برخوردارند، اما فقط تا آن اندازه اجابت میشوند که لطمه و یا خدشه ای بر روی اختیار فردی و آزادی عمل آنها ایجاد ننماید. همین طور هم تا زمانی که نیازمندیهای دیگران را پایمال نسازد و دروس لازمی را که باید بیاموزند از میان نبرد. خداوند به ما اجازه می دهد که برای خود و به نفع خود عمل کنیم، اما به همان اندازه مشتاق به یاری رساندن به ما در هر زمینه ای است. چنانچه ایمان و تقوی و توکل دوستانمان به قدرت الهی ضعیف باشد قدرت موجود در روح ما قادر است آنها را پایدار نگه دارد. چنانچه آنها بیمار باشند، دعاهای پر ایمان ما اغلب قادرند قدرت لازم برای بهبود و شفا یافتن آنها را فراهم آورند.( مگر آن که بیماری و یا مشکل جسمانی آنها مسئله ای است که از پیش برنامه ریزی شده است و به عنوان نوعی تجربه مفید در جهت رشد معنوی به شمار می رود.) چنانچه زمان مرگ آنها نزدیک به نظر می رسد، ما همیشه باید از خداوند بخواهیم که مشیت و خواسته الهی برقرار شود، در غیر این صورت ممکن است موجب مشکلاتی جدی برای شخص رو به مرگ بشویم و انتقال او به دنیای ارواح به تأخیر بینداریم و نوعی تضاد و درگیری درهدف و برنامه اصلی او پدید بیاوریم. وسعت و امکان کمک رسانی ما به دیگران، عظیم و لایتناهی است. ما می توانیم بیش از آن چه که در ذهن تصور میکنیم به عزیزان و خانواده و دوستان و آشنایان خود، نیکی کنیم و سود و منفعت معنوی برای آنها به ارمغان بیاوریم.

 تمام این تعالیم در وهله نخست به نظرم ساده و سهل رسید. من به اشتباه گمان برده بودم که دعا و عبادت تمرینی است که باید ساعتها به طول بینجامد. من گمان می بردم که موظف هستیم پیوسته «نق» بزنیم و خدا را صدا بزنیم و موجب مزاحمت او بشویم تا آن که سرانجام اتفاقی بیفتد و تغییری در اوضاع به وجود بیاید. من خود از شیوه ای مخصوص کمک میگرفتم. عادت داشتم نخست چیزی از خدایم درخواست کنم که به نظرم به آن نیاز داشتم. سپس  دست به انواع کارهای ناشایست از قبیل رشوه دادن به خدا میزدم. سپس با گوشه و کنایه می فهماندم که همان بهتر بود که در اسرع وقت به کمکم بیاید. سپس، هنگامی که درخواستم بی پاسخ می ماند، دوباره شروع به انجام مذاکراتی برای انعقاد نوعی  قرارداد یا معامله میکردم : قول میدادم فلان عمل نیک یا فلان کار اطاعت آمیز را انجام دهم. ویا حتی عمل ایثازگرانه انجام دهم. از او میخواستم کارم را رو به راه سازد تا من هم به عبادت او درآیم و مستحق دریافت رحمت او بشوم. سپس در اوج ناامیدی زبان به التماس میگشودم و در زمانی که مشاهده میکردم هیچ کاری مفید واقع نشده است بهانه جویی خود را آغاز میکردم. متأسفانه این سیستم دعا هیچ پاسخی به درخواستهایم ارائه نکرده و وضعیتم هرگز آن طورکه در آغاز امیدوارمیشدم از آب در نمی آمد. اما اکنون متوجه میشدم که دعاهایم در واقع هیچ چیز مگر تظاهراتی ناشی از عدم اعتماد و شک و بدبینی نبودند. این«پرحرفیها » با خدایم، هیچ چیز مگر نتیجه عدم ایمان کاملم به توانایی و رغبت او برای پاسخگویی به من نبود. این ثابت می کردکه من تا آن زمان، نسبت به عدل و داد الهی و نسبت به قابلیت و توانایی خدای بزرگ شک کرده بودم.

 در طول حیاتم، گاهی اوقات فرا میرسیدند که حتی شک داشتم خداوند اساساً به راز و نیازم گوش می دهد یا نه. تمام این تردیدها، سد راهی میان من و خدایم برپا ساخته بودند.  اما اکنون متوجه میشدم که خداوند رب العالمین، نه تنها به دعاهای ما گوش میدهد، بلکه به خوبی و حتی بهتر از خود ما، از نیازهایمان اطلاع دارد. حتی پیش از آن که خود ما از آنها آگاه باشیم. من به وضوح مشاهده نمودم که خداوند مهربان، با کمک فرشتگانش، با میل و رغبت هر چه تمام تر  به دعاهایمان گوش میدهد و پاسخ می گوید. در واقع من به عین مشاهده  نمودم که فرشتگان آسمانی، از تحقق بخشیدن به آرزوهایمان، دستخوش شور و شعفی عظیم می شدند و سعادت خود را در کمک رسانی به ما می بینند. با این وجود، این را نیز دریافتم که خداوند نوری است که ما هرگز با محدودیت خاکی خود قادر به درک و حس کردن کامل و واقعی آن نخواهیم شد. خداوند مهربان تمام گذشته های ابدی و آینده های پایان ناپذیر و جاودانی ما را می بیند و از تمام نیازهای ابدی و ازلی ما باخبر است. او در عشق نامشروطی که نسبت به ما  ـ مخلوقاتش ـ دارد، بنا به همین درک و التفات ابدی و حی و حاضر و عالمانه خود به دعاهای ما پاسخ میگوید و بعضی از آنها را اجابت میکند و بعضی دیگر را تحقق نیافته برجا می نهد. درواقع خداوند عزوجل به تمام دعاها به نحو احسن و بدون ذره ای نقص پاسخ می دهد. در آن لحظه بود که دریافتم هرگز لازم نبود درخواستهایم را مکرراً تکرار کنم و بی وقفه یک سری چیزها زا از او بخواهم. مگر خداوند مهربان ـ نعوذبالله ـ قادر به درک کردن اظهارات من نبود؟!... در این لحظه بود که فهمیدم هر بنده ای فقط نیاز به ایمان قوی و صبر فراوان دارد. خداوند به ما آزادی عمل ارزانی داشته است و هر وقت که از او دعوت کنیم در کارهای زندگیمان نقشی داشته باشد، اراده اش نیز برقرار خواهد شد.

 من همچنین دریافتم که میزان شکرگذاری و قدرشناسی از تمامی چیزهایی که در زندگی دریافت می کنیم، تا چه اندازه حائز اهمیت است. تشکر کردن از خداوند مهربان، صفتی ابدی و نیکو است. صفتی است که هرگز پایانی ندارد. ما باید هرچیز مورد نظرمان را در کمال تواضع درخواست کنیم و پس از دریافت آن قدرشناسی جانانه ای کنیم. هرقدر بیشتر سپاس به درگاه پروردگار کنیم و از رحمت و نعمت و برکاتی که دریافت کرده ایم اظهار خشنودی و سپاس  و شکر کنیم، در رحمت را بیشتر از پیش برای رحمت و برکاتی دیگر گشوده ایم. میل و اشتیاق خداوند برای نزول رحمت و برکت برای بندگانش، از حد تصور نیز فراتر می رود و همچون رودی همیشه جاری است.

 چناچه ما قلبمان و ذهنمان را برای دریافت برکاتش بگشاییم، ما نیز مانند پیمانه ای پر، لبریز از برکات و نعمتهای خدادادی خواهیم شد. آن گاه می توانیم به وضوح از حضور او مستحضر بشویم . ممکن است حتی مانند فرشتگان آسمانی بشویم و به یاری کسانی بشتابیم که به کمک و همدلی  و ترحم ما نیازمندند. نوری که از روحمان ساطع میشود ، با قدرت دعای خالصانه و خدمت به همنوعان، روز به روز بیشتر خواهد درخشید. خدمتگذاری به دیگران، مانند روغنی است که برای چراغ های روحمان لازم است، و فقط از طریق عشق و احسان و شفقت پدید می آید.

 در آغوش نورنوشته بتی جین ایدی - ترجمه فریده مهدوی دامغانی- مؤسسه نشر تیر

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 12 آبان1384ساعت 21:54  توسط تابستان |