تبليغاتX
از دل من اما،چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
از دل من اما،چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد؟

من از تو بهترم 3
 

 من از تو بهترم چون .... می تونم راحت ببوسمت و اصلاً خجالت نکشم... می تونم ازت خواهش کنم که من رو بغل کنی. میتونم هر چیزی رو که یاد گرفتم، بهت یاد بدم، حتی اگه بدونم ممکنه یه روز علیه خودم استفاده کنی. می تونم اونقدر قوی و مهربون باشم که نتونی بهم آسیب برسونی. چون یاد گرفتم که نترسم و در هر شرایطی مثل کسی رفتار کنم که از بلندی به بقیه نگاه میکنه...

 تو هم می تونی مثل من باشی. می تونی با اضافه کردن به خوبیهات و یاد گرفتن اون چیزایی که من می دونم، از من هم بهتر بشی و یه روزی درسهای مهمی به من بدی.

 من از تو بهترم چون .... وقتی گرسنه ام و کسی غذای حسابی می خوره، اصلاُ توجهم رو جلب نمیکنه. وقتی تشنه ام و کسی یک نوشابه خنک می نوشه باز نمیتونه توجهم رو جلب کنه. وقتی کسی لباس شیک داره و من لباسهای کهنه و نامرتب تنمه، اصلاُ احساس کمبود نمیکنم. چون همه اینها رو میتونم با کار و تلاش به دست بیارم. ولی وقتی از تنهایی و بی کسی، احساس غم می کنم و کسی رو میبینم که عاشقه و با عشقش سر میکنه، دوست دارم برم جلو و بهش تبریک بگم و بگم که من هم دوست دارم یه روز مثل اون این احساس رو تجربه کنم. به این میگن نیاز... کاش بتونم اونقدر خودم رو خوب کنم که هرجا من رو دیدی بفهمی که من عشق واقعیتم. فقط کاش اونقدر شجاعت داشته باشی که قدم پیش بذاری و به سمتم بیایی.

 من از تو بهترم چون .... اگه با من بد رفتاری کنی، موضوع رو بهت تذکر میدم و ازت میخوام باهام خوب باشی، اگه قبول نکردی و باز ناراحتم کردی، با تقلید رفتار و صدات، اداتو در میارم... تا به رفتار خودت بخندی... و متوجه رفتارت بشی... مطمئنم دیگه اون رفتار رو تکرار نمیکنی... آفرین آدم خوب... چون اگه بازم این کار رو کنی ... احتمالاُ مجبورم دنبال یه راه حل دیگه بگردم... مطمئنم همیشه یه راه حل ساده و جالب وجود داره ... که اشتباهاتت رو بهت گوشزد کنم ... فقط باید کمی فکر کنم...

 من از تو بهترم چون .... دوستام رو دوست دارم، نه برای این که وقتم رو باهاشون تلف کنم. بلکه به خاطر اینکه ازشون خیلی چیزها رو، یاد بگیرم و بهشون یاد بدم که میتونن مثل من باشن. و سعی میکنم یه شاهکار از اونا بسازم. البته اگه خودشون بخوان....

 

2 نوشته شده در  جمعه 22 مهر1384ساعت 23:54  توسط تابستان | 
من از تو بهترم۲
 

 و ادامه چند خطی از کتاب من از تو بهترم:

 من از تو بهترم چون ....   وقتی گریه ام میگیره با شجاعت گریه میکنم و اجازه میدم که روحم به آرامش برسه.... برام مهم نیست که دیگران در مورد من چی فکر میکنند. مهم اینه که من چی در مورد خورم فکر میکنم. و وقتی ازم میپرسند چرا گریه میکنی؟ میگم دلم گرفته، میخوام برای خودم گریه کنم... و باز گریه میکنم تا دلم حسابی سبک شه به همین راحتی.....

 من از تو بهترم چون ....      وقتی با من بدرفتاری میکنی و بلند بلند حرف میزنی من فقط بهت نگاه میکنم و از خودم میپرسم چرا؟  واگه جوابی پیدا نکردم از تو میپرسم چرا؟  اگه جواب ندادی احتمالا قصد نداری مشکل رو حل کنی فقط میخوای تلافی کنی . و به نظر من وقتی مجازات و تلافی منصفانه است که بدونی برای چی تنبیه میشی... وقتی تو این کارو میکنی احساس میکنم که داری اذیتم میکنی پس سعی میکنم به حرفات گوش ندم ... چون با این کارت فقط ناراحتم میکنی....

 من از تو بهترم چون ....      وقتی عصبانی میشی دوست دارم آرومت کنم .... و بهت بگم که ابروهات مثل شمشیر قلبم رو پاره پاره میکنه.... وقتی احساس تنهایی میکنی، دوست دارم کنارت بمونم. وقتی بهم بی محلی میکنی، دوست دارم بهت محل بذارم تا بفهمی چقدر خوبه که یه نفر به آدم محل بذاره... اینقدر این کارها رو خوب انجام میدم تا روز تولدم بدونی چه چیزایی باعث خوشحالی آدمها میشه..... و لازم نیست حتما.... فقط کافیه کله ات رو به کار بندازی و خودت رو بجای من بذاری.... به همین راحتی......

 من از تو بهترم، چون        که همیشه این من هستم که درکت میکنم... همیشه این من هستم که کمکت میکنم... همیشه این من هستم که همراهت هستم... همیشیه این من هستم که با دست پر یه دیدنت میام... همیشه این من هستم که به تو سلام میدم... همیشه این من هستم که به تو محبت میکنم و تنهات نمیذارم. این من هستم که بهت نامه میدم .... و همیشه این من هستم که....

 و اینقدر این کارها رو انجام میدم تا بهم عادت کنی و اگه یه روز از پیشت رفتم نتونی بدون من زندگی کنی و تمام دنیا رو زیر پا بذاری تا من رو پیدا کنی و به خونمون برم گردونی....

 به این میگن عشق....  ما به هم احتیاج داریم.

 و اگه این کارو نکنی و دنبالم نیایی... همیشه یه نفر بهتر از تو وجود داره و ارزش من رو بهتر میفهمه.... و اون موقع ما خوشبخت هستیم چون من حالا این کارها رو خوب یاد گرفتم و برای اون انجام میدم.... و اون هم ....

  چه خوب شد از خونه رفتم .... و چه خوب شد دنبالم نیومدی...

 من از تو بهترم چون.... به نظر من کسی خوشبخته که دوستش عاشقش باشه و وقتی خوشبخت تره که اون هم عاشق دوستش باشه. وقتی من هم احساس خوشبختی میکنم... و اشکهام میریزه... که اونها رو تو آغوش هم میبینم. با خودم میگم ... چه زیبا، کاش من هم... و بعد به خودم میگم: همیشه یه فرصت وجود داره، و اون با خواستن به سراغم میاد...

 من از تو بهترم چون ...          به خودم افتخار میکنم. و به هرچه که خدا بهم داده. با دیدی مثبت نگاه میکنم و تا آنجا که در توان دارم ازشون نگهداری میکنم و سعی میکنم بهترین باشم.... حتی توی خوب بودن ...

 من از تو بهترم چون ...         وقتی چیزی رو که میخوام و نمیتونم بدستش بیارم ... به خودم میگم، حتما یه چیز بهتر قراره نصیبم بشه و اصلا غصه نمیخورم ... و اینقدر منتظر میمونم تا چیز جدید بیاد سراغم و اگه نیاد، دقیقا این پیام رو دریافت میکنم " خودم باید برم سراغش ... "

 

2 نوشته شده در  جمعه 15 مهر1384ساعت 19:31  توسط تابستان | 
همه داستانهای عاشقانه شبیه به هم هستند
 

ما می توانیم از کتابها پیروی کنیم،بر قلب خود حاکم شویم و نحوه رفتار خاصی را برگزینیم. ولی هیچ کدام فایده ای ندارد.این دل است که تصمیم می گیرد.
همه ما این فرصت را داشته ایم که متوجه این مطلب بشویم. در لحظاتی از زندگی اتفاق افتاده که گریه کنیم و
بگوییم: من برای عشقی رنج میکشم که ارزش این رنج را ندارد. ما رنج میکشیم چون گمان میکنیم که بیش از آن چه به دست می آوریم، ایثار میکنیم. یا رنج میکشیم چون عشقمان به رسمیت شناخته نمیشود. رنج میکشیم چون نمیتوانیم قواعد خاص خودمان را تحمیل کنیم. اما رنج ما بی دلیل است چون عشق بذر رشد و تکامل ماست. هرچه بیشتر دوست داشته باشیم به تجربه معنوی نزدیکتریم. مجذوبین، آنان که روحشان به شعله عشق می سوخت بر همه
پیش داوریهای زمان پیروز شدند.آنان شادمان بودند، زیرا آن که دوست میدارد، جهان را فتح کرده است، بی آن که بترسد مبادا چیزی را از دست بدهد. عشق حقیقی ایثار کامل است.

 ـــــ عشق ورزیدن یعنی یکی شدن و پیوستن به دیگری و در او جرقه ای از خدا را یافتن.

ــــ همه داستانهای عاشقانه شبیه به هم هستند.

" در ساحل رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم- پائولو کوئیلو"

 

2 نوشته شده در  جمعه 8 مهر1384ساعت 22:35  توسط تابستان | 
دل تنگی های مرا، باد ترانه ای می خواند
 

با تشکر از دوستان که گفتند شعری است که شاملو ترجمه کرده و برایم فرستادند:

دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند

روياهايش را آسمان پر ستاره ناديده می گيرد

و هر دانه برفی به اشکی نريخته می ماند

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشقهای نهان

و شگفتی های بر زبان نيامده

در اين سکوت ما نهفته است


حقيقت تو و من...........

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 7 مهر1384ساعت 22:14  توسط تابستان | 
شعری دیگر
مرد قبیله شعری نوشتند که نمیدانم از خودشان است یا دیگری که ضمن تشکر مینویسم:

سلام اي تنها بهونه واسه ي نفس كشيدن
هنوزم پر مي كشه دل براي به تو رسيدن
واسه ي جواب نامت مي دونم كه خيلي ديره
بذا به حساب غربت نكنه دلت بگيره
عزيزم بگو ببينمكه چه رنگه روزگارت
خيلي دوست دارم تو مهتاب بشينم يه شب كنارت
سر تو مهربوني بذاري به روي شونم
تو فقط واسم دعا كن آخه دنبال بهونم
حالم رو اگه بپرسي خوبه تعريفي نداره
چون بلاتكليفه عاشق آخه تكليفي نداره
نكنه ازم برنجي تشنه ام تشنه ي بارون
چه قدر از دريا ما دوريم بيگناهيم هر دو تامون
بد جوري به هم مي ريزه من و گاهي اتفاقي
تو اگه نباشي از من نمي مونه چيزي باقي
مي دوني كه دست من نيست بازياي سرنوشته
رو قشنگا خط كشيده زشتا رو برام نوشته
باز كه ابري شد نگاهت بغضتم واسم عزيزه
اما اشكات رو نگه دار نذار اينجوري بريزه
من هنوز چيزي نگفتم كه تو طاقتت تموم شد

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 5 مهر1384ساعت 21:32  توسط تابستان | 
شعری از مریم حیدرزاده
صاحب وبلاگ پیشگویان شعری از خانم حیدرزاده فرستادند که ضمن تشکر از لطفشان مینویسم:

روز ترس از جدایی، یادته؟
روز تمرین اشاره یادته؟
شب چیدن ستاره یادته؟
شعرای کتاب درسی یادته؟
یادته گفتی می ترسی ،یادته؟
دستمون تو دست هم بود یادته؟
غصه هامون کم کم بود، یادته؟
چشم نازت مال من بود یادته؟
دیدن من غدغن بود یادته؟
روزگار قهر و آشتی یادته؟
هیج کس و جز من نداشتی ، یادته؟
رویاهای آسمونی ،یادته؟
قول دادی پیشم بمونی، یادته؟
روزای بی غم و غصه یادته؟
ببینم اول قصه یادته؟
عصر ابراز علاقه یادته؟
خبر خوش کلاغه ،یادته
پنهونی سر قرارا ، یادته؟
تأخیرات توی بهارا یادته؟
دستات و میخوام بگیرم یادته؟                        

راستی تو ، بی تو می میرم یادته؟
فال با نیت رسیدن یادته؟
طعم قهوه رو چشیدن یادته؟
واسه فال قهوه رو خوردن یادته؟
روزی صد بار بی تو مردن ، یادته؟
پیش هم بودیم نذاشتن، یادته؟
اونا ما رو دوست نداشتن ،یادته؟
نامه بدون امضاء یادته؟
اسم مستعار رویا ، یادته؟
طرح اون انگشتر من یادته؟
پاسخ مختصر من یادته؟
فال حافظ شب یلدا ، یادته؟
اسمم و گذاشتی شیدا یادته؟
چیزی خواستیم از خدامون یادته؟
مستجاب نشد دعامون، یادته؟
چشمون زدن حسودا یادته؟
چشامون شد مثل رودا ، یادته؟
گفتی ما باید جداشیم یادته؟
گفتی ما باید جداشیم یادته؟
گفتی باید بی وفاشیم ، یادته؟
یه دفه ازم بریدی ؛ یادته؟
خط رو اسم من کشیدی ؛یادته؟
گفتی عشق تو هوس بود یادته؟
گفتی خوب بود ولی، بس بود یادته؟
حلقه من دست تو دیدم؛ یادته؟
کلی سرزنش شنیدم ؛ یادته؟
چشم من به چشمت افتاد یادته؟
کاری که دست دلم داد ؛ یادته؟                                

حالا اومدم همون جا وایسادم
که تقاضای تو رو جواب دادم
درآوردم از دسم انگشتر و،
جا گذاشتمش همونجا ، دفتر و
ما قول دادم به قلبم و خدا،
دیگه دل ندم به عشق آدما
حیف شعری که نوشتم یادته ؛
شعر من بدم باشه، زیادته،

2 نوشته شده در  دوشنبه 4 مهر1384ساعت 20:24  توسط تابستان | 
دل تنگی های مرا ...... از کیست؟
 

کسی به من کمک میکند تا بدانم این شعر از کیست و بقیه اش را کجا میتوانم پیدا کنم؟ لطفا کمک....

             دل تنگی های مرا

                            باد ترانه ای میخواند

              

2 نوشته شده در  یکشنبه 3 مهر1384ساعت 23:33  توسط تابستان |