تبليغاتX
از دل من اما،چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
از دل من اما،چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد؟

چند ترانه از غانم
  

    نقاش باشی یادت باشه سر کلاس نقاشی

    واسه این که خون نشه دلت، دلت رو آروم بکشی

    آبی دریاهای دور، سیاه نشه به رنگ شب

    خورشید خانوم یادت نره نشسته اون بالا بالاها

    کوه رو با قهوه ای بکش! با سبز سبزه رو بکار

    سرما رو پاک کن از دلت! شکوفه ها رو جاش بذار

    نقاش باشی نقاشیمون خراب نشه با رنگ زرد

    نشون بده گندما رو با رقصشون تو فصل سرد

   واسه مسافرای راه، آتیش بکش تو برف وسوز

   خونه بکش از رنگ چوب تا که بشه یه سر پناه

   واسه پرنده های شب، قفس نکش که میمیرن

   از جفتشون جدا میشن، یه گوشه ماتم میگیرن

   آسمونو آبی بکش! خورشیدشو طلایی کن

   برای این نقشای شاد، بشین و شکر گذاری کن

 

  من از اون آسمون آبی میخوام

  من از اون شبهای مهتابی میخوام

  دلم از خاطره های بد جدا

  من از اون وقتای بی تابی میخوام

  من میخوام یه دسته گل به آب بدم

  آرزوهامو به یک حباب بدم

  سیبی از شاخه حسرت بچینم

  بندازم تو آسمون و تاب بدم

  گل ایوون بهاره دل من

  یه بیابون لاله زاره دل من

  مثله یک دسته گل اقاقیا

   دلم آواز میخونه بیا بیا

   تو میری پشت علفها گم میشی

  من میمونم و گل اقاقیا

 

    تمام دنیا مال تو     گوشه ای از اون قلب مهربون تو     مال من

     تمام روزا مال تو     دم دمه های غروب      یاد من

     شالیزاران، سبزه زاران، همه گلزارای عالم مال تو          

                                              سایه یه بید مجنون مال من

 

2 نوشته شده در  جمعه 23 اردیبهشت1384ساعت 19:48  توسط تابستان | 
استاد نادر ابراهیمی
 

طبق معمول همیشه وقتی میرم نمایشگاه کتاب حتماً باید سری به انتشارات روزبهان بزنم و کتابهای نادر ابراهیمی را ببینم. دو، سه سال وقتی آمدم نمایشگاه خودش توی غرفه نشسته بود و کلی باهاش حرف زدم.مهمترین و مفصلترینش سال ۷۶ بود که بعد از سالها انتظارکتاب یک عاشقانه آرام بالاخره مجوز نشر گرفت.روز سه شنبه که رفتم نمایشگاه کتابش را خریدم و شنیه که دوباره رفتم و خواستم چندتا دیگه برای هدیه دادن بگیرم خودش آنجا بود و اول کتاب برایم چیزی نوشت و.... باورش نمیشد که یک شبه کتاب را تمام کرده باشم! و درد دل کرد از ممیزی های بهانه جویانه ونوید داد از پایان نوشتن یک عاشقانه بسیار آرام و آماده شدن برای ویرایش و من بالاخره بعد از شاید بیش از ۲۰۰ بار خواندن بار دیگر شهری که دوست می داشتم دل به دریا زدم و از هلیا پرسیدم و این که چقدر از کتاب واقعیست؟(تمام چهل نامه کوتاه به همسرم و بخشهایی از یک عاشقانه آرام مربوط به زندگی شخصی نویسنده اش میباشد) و پاسخی که درباره هلیا گفت که مظهر خاک است و زمین هنوز مرا به شگفتی می آورد و کتابیست که بعد از این همه خواندن هنوز برایم از روز اول شگفت تر و با معنی تر است و سخت مرا در فکر میبرد و....

                     آرزو میکنم که:  هلیای من،  به من بازگرد

 امسال هم رفتم و احوالش را  پرسیدم که از بیماری خلاصی یافته است یا... که گفتند حالش اصلاً مساعد نیست.....

با آرزوی شفای عاجل برای ایشان و توانی دوباره برای ادامه نوشتن و منتشر کردن چند سطری از کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم را مینوسم. با ذکر مجدد این که این نامه ها گزیده هایی از نامه های واقعی نگارنده برای همسرش می باشد.

  ــ همقدم همیشگی من!

   مطمئن باش هرگز پیش نخواهد آمد که دانسته تو را بیازارم یا به خشم بیاورم.

   هرگز پیش نخواهد آمد.

   آنچه در چند روز گذشته تورا رنجیده خاطر و دل آزرده کرده است، مرا بسیار بیش از تو به افسردگی کشانده است.

  و مطمئن باش چنان می روم که بدانم ــ به دقت ــ که چه چیزها از این پس تو را زخم میزند تا از این پس، حتی نادانسته نیز تورا نیازارم.

   ما باید درست شویم. ما باید تغییر کنیم...

   ــ همراه همدل من!

    در زندگی لحظه های سختی وجود دارد، لحظه های بسیار سخت و طاقت سوزی که عبور از این لحظه ها بدون ضربه زدن به حرمت و قداست زندگی مشترک، به نظر، امری ناممکن میرسد.

   ما کوشیده ایم - خدارا شکر- که از قلب این لحظه ها، بارها و بارها بگذریم و چیزی را که به معنای حیات ماست و رویای ما، به مخاطره نیندازیم.

   ــ عزیز من!

   بی پروا به تو می گویم که دوست داشتنی خالصانه، همیشگی، و رو به تزاید، دوست داشتنی ست بسیار دشوارــ تا مرزهای ناممکن. امــــــا من، نسبت به تو، از پس این مهم دشوار به آسانی برآمده ام٫ چرا که خوبی تو، خوبی خالصانه، همیشگی و رو به تزایدی ست که هر امر دشوار بر من آسان کرده و جمیع مرزهای ناممکن را فروریخته.....

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 22 اردیبهشت1384ساعت 22:12  توسط تابستان | 
فاصله ها ما رو به هم برسونید

 

Your relationship may be less than entirely comfortable right now, but sometimes discomfort is necessary to get to the next phase. Stay low-key, and don't make it a bigger issue than it is

2 نوشته شده در  دوشنبه 5 اردیبهشت1384ساعت 21:10  توسط تابستان | 
فقط او میتواند

 

امروز دلم گرفته بود و با یک مورد کاری کوچک از ف...... اینقدر به هم ریختم که خدا میدونه. آخر سر هم پشت فرمان بغضم ترکید تا کمی سبکتر شوم و مثل همیشه بی فایده است و تنها خواهان یاری اویم تا مرهمی باشد بر درد تنهاییم.....

فقط اوست که میتواند دلتنگیم را درمان باشد و غم از دلم بردارد و .....

Long-distance conversation will take up a lot of time and effort for the next day or so. Not that you'll mind, of course, especially since you'll likely be the person responsible for initiating the chat to start with.

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1 اردیبهشت1384ساعت 22:34  توسط تابستان |